خرید بک لینک

همیشه نگرانم
نکند دیر نگرانت شوم!
نکند زود دلتنگم شوی
نکند زود ابری شود هوایت
همیشه نگرانم
نکند دیر برسم
نکند زود بروی
نکند زود فراموش شوم
اصلا،همیشه نگرانم
نکند زود دیر شود!
نگرانم و عاشق بودن یعنی همین .
راستی تو، نگران چیزی نیستی؟

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۵ساعت 14:33 توسط فرنوشا |

برچسب: نویسنده: آروین احمدی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 16:36

سلام به صبح سرد و برفی کرج جانم! و سلامی دیگر به صبح معمولی مثلاً زمستانیه تهرانم!جانم ما از کرج با کوهی از لباس و شال گردن و کلاه و دستکش و این و اون و این حرفا به تهران میاییم پایمان را از مترو که بیرون میزاریم میبینیم به به چه هوایی جانم بوی بهار است! خدا جان چرا قناعت میکنی شما که لطف میکنی ابره

برچسب: نویسنده: آروین احمدی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 16:36

دل انقدر پر بود که جا نشد تو یه بخش آخ بمیرم چه میکشد این قلب! داشتم میگفتم ما از #دنیایِ فضاییِ کذاییِ مجازی! آشنا شدیم دو سه سالی میشد فقط یکبار همون اوایل یعنی سال اول بود فکر کنم همدیگر را دیدیم آن هم گروهی! گپی زدیم و گذشت... تا همین چند وقت پیش که دیدم ظاهراً بعضی ها زیادی پیگیرند حالمان را زی

برچسب: نویسنده: آروین احمدی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 16:36

جانم!

اسکار بهترین نشستن هم اهدا میشود به:

"به دل نشستن"

برچسب: نویسنده: آروین احمدی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 16:36

امروز حس نوشتن دارم!

پُرم مثل همیشه....

دلم میخواهد فریاد بزنم بگویم من مترسک خاطراتت نیستم!

برچسب: نویسنده: آروین احمدی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 16:36

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم

اندوه بزرگی است چه باشی چه نباشی!

برچسب: نویسنده: آروین احمدی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 16:36

بالاخره من ماندم و من از من تنها تر .... من از من رنجیده است و هیچ کس هم نیست پا درمیانی کند میان من و من!

+ نوشته شده در شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 9:1 توسط فرنوشا |

برچسب: نویسنده: آروین احمدی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 16:36

عاقا جان من از کجا باید بفهمم دوستم دارد یا نه؟

برچسب: نویسنده: آروین احمدی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 16:36

امسال شروع بهار را نفهمیدم ، صدایش را نشنیدم، هوایش را ندیدم ، طعمش که چاقاله بادام بود نچشیدم! بهارم امسال بد بود! گنگ بود ما بین موندن و رفتن مابین دوست داشتن و نداشتن مابین هیاهوی عشق نصفه نیمه! تمام شد در بهار! به عزا نشستم و زار زدم در دامن گل گلیه بهارم ....آرامم میکرد دامن سفید صورتیه گل دارش اما کم بود برای حال و روزم... زیباییهایش را ندیدم و فقط بارانی بودم و بهارم به پاییزی ترین حالت ممکن سپری شد... حال و روزم به زیبایی عروس فصلها بود...

من می توانم چون میخواهم!

برچسب: نویسنده: آروین احمدی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 16:36

صفحه بندی